|
سر پناه خستگیم شو مرهم شکستگیم شو بیا و این دم آخر یه نفس با من یکی شو من یه عاشق غریبم که داره بی تو میمیره کی میاد دوباره از من غم دل رو پس بگیره نمیتونم نمیتونم نمیخوام بی تو بمونم بیا و نذار دوباره بی صدا تو غم بمبرم کاشکی تو نگفته بودی زندگی بی من سرابه قصه منو ستاره توی آسمون محاله با همه شکستگیها دل به خلوت تو بستم رفتی امروز خیلی ساده من تو تنهاییم شکستم داغ عشق تو یه ماهه توی آسمون قلبم حالا تو رفتی و بازم خیلی تنهام خیلی خسته ام نازی.tn + نوشته شده در یکشنبه سی ام مهر 1385 10:28 بعد از ظهر توسط نازی |
تو کجایی تا ببینی لحظه هام بی تو میمیرن نم نم چشمام چه ساده بارونو از سر میگیرن کوله بارم خستگی بود اینو تو خوب میدونستی گفتی تا ابد میمونی اما افسوس نتونستی به خدا داشتم میرفتم خیلی پیش از رفتن تو تو بودی گفتی بمونم توی قاب هوس تو حالا حتی یاد مهرت زده قلبمو شکسته عشق به اون روزهای رفته پر پروازمو بسته کاشکی چشماتو نداشتم هرم داغ دستای تو دل من تنها میمونه بی عبور نفس تو من چه ساده چه خیالی دلمو بهت سپردم میدونستی نمیمونی پس چرا خواستی بمونم؟ چرا اشکامو ندیدی ندیدی دارم میمیرم مگه تو نگفته بودی من دوباره جون بگیرم ؟ دیگه تو نیستی ببینی غم واسم شده عبادت میدونم بی تو میمیرم اما خوب سفر سلامت نفسم بی تو میگیره من بازم تنها میمونم اما برنگرد دوباره نمیخوام با تو بمونم نازی.tn + نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385 8:34 بعد از ظهر توسط نازی |
|