|
این ترانه بوی نان نمی دهد بوی حرف دیگران نمی دهد سفره دلم دوباره باز شد سفره ای که بوی نان نمی دهد نامه ای که ساده و صمیمی است بوی شعر و داستان نمی دهد .....با سلام آرزوی طول عمر که زمانه این زمان نمی دهد کاش این زمانه زیرو رو شود روی خوش به ما نشان نمی دهد یک وجب زمین برای باغچه یک دریچه آسمان نمی دهد وسعتی به قدر ما دو تن گر زمین دهد زمان نمی دهد فرصتی برای دوست داشتن نوبتی به عاشقان نمی دهد هیچ کس برایت از صمیم دل دست دوستی تکان نمی دهد هیچ کس به غیر ناسزا تو را هدیه ای به رایگان نمی دهد کس ز فرط های و هوی گرگ و میش دل به هی هی شبان نمی دهد جز دلت که قطره ای است بیکران کس نشان ز بیکران نمی دهد عشق نام بی نشانه است و کس نام دیگری بدان نمی دهد جز تو هیچ میزبان مهربان نان و گل به میهمان نمی دهد نا امیدم از زمین و از زمان پاسخم نه این نه آن....... نمی دهد پاره های این دل شکسته را گریه هم دوباره جان می دهد خواستم که با تو درد دل کنم گریه ام ولی امان نمی دهد قیصر امین پور + نوشته شده در شنبه شانزدهم تیر 1386 2:44 قبل از ظهر توسط نازی |
وقتی طاقتی نمونده غصه معنا نداره وقتی خاموشی تو جونه شعله معنا نداره ستاره چشمک میزنه پرواز و فریاد میزنه وقتی نباشه آسمون بال دیگه معنا نداره نفس رو هق هق میزنم زنده نمیشه قلب من وقتی نمونده نفسی زندگی معنا نداره مسافر کدوم دیار؟ کجاست هوای مقصدم؟ یادم نبود پا که شکست جاده که معنا نداره صدای غمگین سکوت میشکنه بغض دلو وقتی نمونده چشم تر اشک دیگه معنا نداره دلم میخواد داد بزنم زیر بارون غروب وقتی نمونده ابر خیس بارون که معنا نداره خش خش برگا رو میخوام زردی پاییز تو بهار وقتی نمونده فرصتی فصل دیگه معنا نداره تموم شده مهلت من برای همصدا شدن وقتی نمونده حرف عشق صدا که معنا نداره دلم هوای غم داره تنم صدای رفتنه وقتی نمیخوام بمونم خستگی معنا نداره تموم شده حرفای من ولی بازم یادم نبود وقتی نفس رو نمیخوام من دیگه معنا نداره نازی.tn + نوشته شده در جمعه یکم تیر 1386 5:10 قبل از ظهر توسط نازی |
|