|
پشت اين سنگواره هاي قصه گونه كجاي اين قباي ژنده در خور رحم نبود كه آنرا بر ديوار فريب آويختي همان قصه گل و تگرگ است ميدانم. براي كولي خواب گرد قصه ها هر چه بود همان كلمات حك شده بر ديوار قصه هاي عاشقانه بود كه آنچنان بر ذهن خياليش نقش ترانه گرفت كه بي آوايش لحظه اي حتي رنگ زندگي نيافت . قرار نبود هر كجا خستگي بود من سراينده ترانه هايش باشم . اما هر آنچه از اين خواب گرد گوشه نشين باقيست همان جملات سادۀ عاشقانه است كه حال تنها قيس و ليلا را قصه ميداند. هر چه از تو گفتم ترانه نشدي پس چرا ترانه هاي خستگيم اينچنين پر گلايه است مگر قرار نبود زيباترين و پر رنگ ترين آواي زندگي باشي؟ من نه از تو ميسوزم نه از آوازي كه برايم نخواندي كه خوب ميدانم سراب قصه ها را كجا ميتوان سرود‘بي آنكه گلايه اي باشد با آن مرد . فريب بود آنچه بر ديوار قصه هاي هزار و يك شب حك كردند. تنها بهانه اي بود براي خواب كردن هزار توي دستاني كه پي عشق ميگشت. پرچين هيچ خيالي گل عشق نميدهد كجاست كتاب لحظات عاشقانه و درخت بودن تا آب و آفتاب را بر دار كشم. شايد ، شايد اين تلخيها شعري شود از كسي كه در نهايت بودن مرد تا باور كني در اوج قصه اي كه بوي عشق ميداد باز هم پر رنگترين سايۀ بهانه هاي پر ساز و نواي خيانت عاشقانه ات بودم . باور كن. كجاي اين تالابهاي درد غم را هديه قلب سنگين اين كولي خواب گرد كردي كه روياهاي عاشقانه اش به كابوسي بدل شد كه دستان هيچ دعا نويسي بر زخم قلبش آيه اي از مرهم نيست . از تو هيچ نميخواهم جز آسماني كه بال پريدنش را دادي و خودش را دريغ كردي. جز حنجره اي براي خواندن آواز خستگيهايم . چه ثمر وقتي قلم فرياد زند و شعري نقش نگيرد. نگو هديه ات زندگي بود كه نفس به نفس مرا ميكشد بودني كه تمامي خستگيها را معناي بودنم ميسازد . باور نميكني؟ من همان كولي خواب گردم كه در كوچه هاي عاشقانه بوي هستي گرفت و حال آرزويي ندارد جز اينكه در يكي از اين كوچه ها سنگي روي پيكر خسته اش گذارند و بنويسند تنها آمد ، تنها ماند، تنها رفت و اين بود معناي دستي عاشق براي او که تو قاتلش شدي. نازی.tn
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 11:53 قبل از ظهر توسط نازی |
یه زخم کهنه روی بالم یه آسمون که چشم به راهم نیست به غیر واژه غریبی چیزی توی ترانه هام نیست حتی یه آینه پیش روم نیست که اسممو یادم بیاره تنهاترین مسافر شب تو خلوتم پا نمیذاره ازم نخواه با تو بمونم تو هیچی از من نمیدونی اگر بگم راز دلم رو تو هم کنارم نمیمونی دل من از نژاد عشقه از تو و از ترانه لبریز یه دنیا غم توی صدامه مثل سکوت تلخ پائیز من یه پرنده غریبم من از نژاد آسمونم میون این همه ستاره من یه شهاب بی نشونم ازم نخواه با تو بمونم تو هیچی از من نمیدونی اگه بگم راز دلم رو تو هم کنارم نمیمونی
( متأسفانه شاعر این شعر رو نمیشناسم )
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم آذر 1386 7:37 بعد از ظهر توسط نازی |
لالا لا لا نخواب، سودي نداره همون بهتر كه بشمري ستاره همون بهتر كه چشمات وا بمونه كه ماه غصه اش نشه تنها بيداره لالا لالا نخواب، بازم سفر رفت نميدونم به كارون يا خزر رفت فقط دردم اينه مثل هميشه بدون اطلاع و بي خبر رفت لالا لالا نخواب ميدون جنگه دست هر كي ميبيني يه تفنگه يه عمره دور چشماش گشتم اما نفهميدم كه اون چشما چه رنگه لالا لالا نخواب، زندون دنيا سر ناسازگاري داره با ما بشين بازم دعا كن واسه اون كه ما رو اينجا گذاشت تنهاي تنها لالا لالا نخواب، اون راه دوره خدا ميدونه كه حالش چه جوره توي خلوت ميگم، اينجا كسي نيست خداييش كه دلم خيلي صبوره لالا لالا نخواب تيره ست چراغم مثل آتشفشان ميمونه داغم به جون گلدونا، كم غصه اي نيست هزار شب شد، نيومد باز سراغم لالا لالا نخواب، خواب كه دوا نيست دل ديوونه داشتن كه خطا نيست ميگن دست از سرش بردار، نميشه آخه عاشق شدن كه دست ما نيست لالا لالا نخواب، تنها ميمونم كمك كن قدر چشماتو بدونم چرا چشمات پر خشم عزيزم؟ مگه من مثل اون نامهربونم؟ لالا لالا نخواب، ماه و نگاه كن من اسفند و ميارم تو دعا كن بگو برگرده پيش ما بمونه كتاب حافظ و بردارو وا كن لالا لالا نخواب، سرما تو راهه هميشه عمر خوشبختي كوتاهه ميگن با يه فرشته اونو ديدن دروغه، جون دريا اشتباهه لالا لالا نخواب، تلخه جدايي كمر خم ميشه زير بي وفايي تو بيدار باش، همه تو خواب نازن براي كي بخونم پس لالايي لالا لالا نخواب، تنهايي زرده اگه طولاني شه مثل يه درده اگه چشم انتظار باشي كه هيچي دروغ ميگي به دل كه برميگرده لالا لالا نخواب، اشكت زلاله مثل بارون، پاي نخل وصاله منو تو هم شب و هم قلب و كشتيم ولي اون چي چقدر اون بي خياله لالا لالا نخواب دنيا خسيسه واسه كم آدمي خوب مينويسه يكي لبهاش تو خوابم غرق خنده ست يكي پلكاش تو خوابم خيس خيسه لالا لالا نخواب، عاشق يه سيبه هميشه سرخ و تبدار و غريبه تا اون بالاست رسيده ست اما تنهاست پايينم كه بيفته، بي نصيبه لالا لالا نخواب، اينجا سياهي پره اما تو تنگ قصه ماهي اوني كه ماها رو بيدار نگه داشت الهي خواب باشه حالا، الهي لالا لالا نخواب، تا اون بخوابه بشين انقدر تا كه خورشيد بتابه زموني كه يقين كردم بيدار شد بخواب با ياد عكسي كه تو قابه لالا لالا بخواب، بيداره حالا ديگه بايد بخوابي پس، لالا لا بخواب ديگه تو ميتوني بخوابي ببين خورشيد اومد بالاي بالا لالا لالا اينم بود سرنوشتم اين از امروزمو اين از گذشته ام نميخوابم تا تو برگردي يك روز منم خواب و واسه اون روز گذاشتم
+ نوشته شده در جمعه نهم آذر 1386 0:36 قبل از ظهر توسط نازی |
ميخوام بگم دوستت دارم به پنجره، به آسمون به تك درخت كوچه مون ميخوام بگم دوستت دارم به تو ، به اسم نقطه چين به گريه هاي بي هوا به كوليه كوچه نشين ميخوام بگم دوستت دارم به هر رفيق و نارفيق به شاعراي بي غزل به جنگلاي بي حريق ميخوام بگم دوستت دارم به قاتلم ، به روزگار به اون كسي كه ميندازه به گردنم طناب دار دنياي ما عوض ميشه تنها با اين جمله ي ناب دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم ميخوام بگم دوستت دارم به بادبادك، به مدرسه به تركه ي خيس انار كنار درس هندسه ميخوام بگم دوستت دارم به مرغ عشق بي قفس به جغد پير بد صدا به ني زناي بي نفس ميخوام بگم دوستت دارم به هر چه خوب ، هر چه بد به خونه هاي كاهگلي به سيبهاي توي سبد ميخوام بگم دوستت دارم به بغض تلخ انتظار به بدترين فصل سفر به آخرين فصل بهار دنياي ما عوض ميشه تنها با اين جمله ي ناب دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم
+ نوشته شده در جمعه دوم آذر 1386 9:50 بعد از ظهر توسط نازی |
|