|
من امشب سراپا زمستانیم اگر تو نیائی به مهمانیم دلم سرد و در بستر احتضار و خشکیده چشمان بارانیم خدا را یک امشب بپرس از خودت چه شد عاقبت حال زندانیم به موجی ز چشمان دریائیت کشیدی به گرداب حیرانیم بگو تا بگویم بر آن زنده یار صفیر پر آشوب طوفانیم + نوشته شده در دوشنبه بیستم اسفند 1386 12:13 بعد از ظهر توسط نازی |
درود دوستان عزیز. دوستانی که منو مورد لطف قرار میدن و به وبلاگ میان و نظر میدن عدم حضور من در وبلاگشون رو حمل بر بی توجهی نکنند. من برای یک یا نهایت دو ماه نیستم و متاسفانه در این مدت اصلا به اینترنت دسترسی ندارم. برای همه شما دوستان عزیز آرزوی شادکامی میکنم.. و همه شما رو به خدا میسپارم. در پناه مهر باشید. + نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386 1:19 بعد از ظهر توسط نازی |
|