|
من به اندازه ی غوغای شما تنهایم من چو آرامش آغاز بلا تنهایم شب چشمان مرا چشم شما هیچ ندید من غریبانه به دنیای شما تنهایم شب تنهائی من بیوه ی ماتم زائی ست نه صدائی، نه ندائی، نه کلامی، تنهایم دل آئینه ی من بهت غبار آگینی ست پس این پرده ی سربی هوا تنهایم من ز دامان کویر تا لب بحر حضور پر یک جرعه ی شوق همه جا تنهایم پر و بالی نزدم، حجم نفس کشت مرا کمکی، مرغک آزاده رها تنهایم به که رو کنم و به که بنالم از خویش که غمم هست و ندانم که چرا تنهایم + نوشته شده در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386 7:39 بعد از ظهر توسط نازی |
|